پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
256
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
فرزند شاه در مملكت خيلى محبوب است ؛ ولى آثار و شواهدى وجود دارد ، كه شاه فعلا به فرزند بزرگتر خود ، كه مانند جدش ، خدابنده ميرزا « 1 » ناميده مىشود ، و فعلا ريش و سبيلش درآمده و داراى حرم است ، بيشتر توجه دارد . خدابنده ميرزا اجازه دارد با شمشير سوارى كند و چهرهاى بسيار افسرده دارد و به نظر مىرسد كه درجهء فهم و ادراكش بيشتر از برادر كوچكش باشد ؛ ولى او نيز در معرض بىاعتنايى است و در خارج از قصر سلطنتى زندگى مىكند و هيچكس ، به جز دربارهء مطالب پيش پا افتاده ، حق صحبت با او را ندارد . شاه در سفرها پسران خود را همراه مىبرد و چه بسا اتفاق افتاده است كه يكى از ايشان در خانهء محقرى از دهكدههاى ميان راه منزل گزيده ، و بعدا ناچار شده است آن خانه را به يكى از سرداران شاه كه دانسته يا ندانسته در آن خانه فرود آمده است واگذار كند و خود در صحرا زير چادرى در ميان گل و لاى به سر برد . گاهى در ميدان اين دو فرزند شاه با يكديگر ظاهر مىشوند و گاه نيز اتفاق مىافتد كه پدر خود را همراهى مىكنند ؛ ولى به هر حال هر وقت مايل باشند به راه خود مىروند و هرگز با ديگران حرف نمىزنند . جاى آنان ، مانند مهمانان مخصوص ، نزديك شاه است و اگر مايل باشند مىتوانند از جامى كه مرتبا در گردش است شراب بنوشند . عصر روز ديگر ، كه اگر اشتباه نكنم يكى از روزهاى اولين هفتهء ماه ژوئيه بود ، شاه در مقابل همهء مردم در ميدان پيشكشى مهمى را كه يوسفخان ، حاكم شيروان ، براى او فرستاده بود پذيرفت و در عين حال هداياى كلانتر شوماخى ، مركز اين ايالت ، را نيز از نظر گذرانيد و يكى از اميران تاتار هم كه قلمرو حكومتش در قفقاز است و در اينجا آنها را لزگى مىنامند هدايايى تقديم كرد . اين امير ، خود نيز همراه هدايا آمده بود و با فرستادگان خان شيروان پيشاپيش آنها از برابر شاه گذشت . پيشكشىهاى امير تاتار و كلانتر شوماخى خيلى كمتر از هداياى يوسفخان بود . روىهمرفته همهء اشيا با همديگر مخلوط بودند ؛ اين است كه من هم نمىتوانم در شمارش آنها نظمى را رعايت كنم . از جملهء آنها پنجاه اسب با زين و برگ ابريشمين زربفت ، و پنجاه غلامبچه از ملل مختلف اطراف شيروان ، كه شاه با ايشان در حال جنگ است ، مانند گرجى و چركس و تاتار ، هر يك با لباسهاى خاص ولايت خود ، و مقدارى باز و مرغان شكارى ديگر بودند .
--> ( 1 ) . خدابنده ميرزا كه سلطان محمد ميرزا نيز ناميده مىشد ، سومين فرزند شاه و از مادر گرجى بود ، ولى او نيز به فرمان شاهعباس ، بعدا از بينايى محروم شد . - م .